نمایش جزییات خبر
در نشست «آزادگان، عزت ‌مداران دفاع مقدس» بیان شد؛
۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۶

تلاش عراقی‌ها در اردوگاه در جهت تغییر افکار و اعتقادات اسرا بود

در نشست «آزادگان، عزت ‌مداران دفاع مقدس» مطرح شد از جمله برنامه‌های حزب بعث این بود که ما را نسبت به آیین‌های مذهبی خود بی‌اعتنا کنند. اگر عراقی‌ها ما را از لحاظ مذهبی دور می‌کردند از نظر پایبندی به کشور خود نیز سست می‌شدیم. درواقع اصل پایداری ما در وطن دوستی ما نیست بلکه در دین دوستی و پایبندی به اعتقادات مذهبی ما است.
تلاش عراقی‌ها در اردوگاه در جهت تغییر افکار و اعتقادات اسرا بود

به گزارش روابط‌عمومی موسسه خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست «آزادگان، عزت ‌مداران دفاع مقدس» به مناسبت چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس، یکشنبه (ششم مهرماه) با جمشید سرمستان،‌ علی‌اصغر مشایخی و محسن نوری‌مقدم از سوی موسسه خانه کتاب و ادبیات ایران در نمایشگاه ملی دستاوردهای دفاع مقدس و مقاومت  برگزار شد.

 

 جنگ، جنگ نارنجک بود

جمشید سرمستان در ابتدای این برنامه ضمن بیان این که چهارم اسفند ۱۳۶۲ عملیات خیبر را شروع کردیم اظهار کرد: از مسافتی حدود ۴۰کیلومتر از آب گذشتیم تا به عراق رسیده و وارد خشکی شدیم. پس از آن عملیات پدافند را پشت یک سد خاکی شروع کردیم، پشت سر ما آب بود و روبه‌رو نیروهای عراقی و تنها شیب خاک ریز در اختیار ما بود. حدود چهار روز در آنجا جنگیدیم وعراقی‌ها در تلاش بودند تا این خاکریز را از ما بگیرند.

 

او با اشاره به این که سنگین‌ترین سلاح ما در این قسمت دو توپ ۱۰۶ بود که به وسیله قایق آورده بودیم؛ گفت: ما با سلاح رایج در آنجا که کلاشینکف و آرپی‌جی بود در مقابل نیروی دشمن ایستادگی کردیم. تا این که روز چهارم از صبح پاتک‌های سنگینی را شروع کردند، مسیر را بمب‌باران کرده و دیگر خبری از مهمات و رفت‌وآمد قایق‌ها نبود و در اواخر آن روز لابه‌لای خاک‌ها به دنبال تیر می‌گشتیم. در این لحظه من شاهد بودم که بچه‌های کم سن و سال نیز جانانه جنگیدند و کارایی و تاثیری همچون بزرگسالان را داشتند، این خط روی دست نیروهای کم سن و سال می‌چرخید. همه تا آخرین لحظه مقابل نیروهای بعثی ایستادگی کردند تا در نهایت با تمام شدن سلاح و‌ مهمات، سربازان عراقی به ما نزدیک شدند. جنگ، جنگ نارنجک شد و در نهایت از سمت چپ و راست خاکریز آمدن و برای اولین‌بار بود که عراقی‌ها را بالای سر خود می‌دیدیم و از این لحظه اسارت ما آغاز شد.

 

وی در ادامه درباره ایستادگی و مقاوت اسرا توضیح داد: شرایط  در اردوگاه‌های عراقی به حدی سخت و طاقت‌فرسا بود که اگر همه اسرا دست به خودکشی می‌زدند حق داشتند؛ فشار روحی، روانی و جسمی که بر تک تک اسرا وارد می‌کردند به نحوی نبود که یک انسان بتواند تحمل کند. آنچه داعش بر مردم سوریه  و عراق آورد، در لحظه اسارت بر اسرا آوردند. رهبران حزب بعث عراق هسته اصلی داعش  را تشکیل دادند که منشا همه خشونت‌های داعش بود و همه این خشونت‌ها را بر اسرای ما انجام دادند.

 

سست شدن در اعتقادات مذهبی عامل سست شدن در وطن دوستی

سرمستان همچنین گفت: ما برای اسارت و مقاومت آموزش ندیده بودیم ولی با همه فشاری که بر آزادگان وارد می‌کردند عزت خود را حفظ کرده، خیانت نکرده و به وعده‌های نابی که می‌دادند تن ندادیم، ایستادیم و مقابله کردیم. درواقع کسی به این وعده‌ها اعتنایی نکرد و همه فشارهای جسمی و روانی آن‌ها در نهایت ناکام ماند.

 

وی با اشاره به این که عراقی‌ها به صورت مستمر طرح‌ریزی می‌کردند اظهار کرد: همه تلاش عراقی‌ها این بود که فکر و اعتقادات ما را تغییر دهند، ابراز پشیمانی کنیم و پشت دوربین و‌ حین مصاحبه به مردم خود بگوییم که با دولت مسلمان عراق نجنگید و به جبهه نیایید. به نوعی یک جنگ روانی بود و اگر صورت می‌گرفت، جنگ روانی موفقی صورت می‌گرفت به جهت این که جبهه‌ها خالی می‌شد اما ما با همه سختی‌ها چنین کاری نکردیم.

 

جمشید سرمستان افزود: نیروهای عراقی به جز خشونتی که در اردوگاه داشتند در اتاق فکر خود ایده‌هایی را طراحی می‌کردند و آن‌ها را روی اسرا پیاده می‌کردند. از جمله برنامه‌هاشان این بود که ما را نسبت به آیین‌های مذهبی خود بی‌اعتنا کنند. به گمان من اگر عراقی‌ها ما را از  لحاظ مذهبی دور می‌کردند از لحاظ پایبندی به کشور خود نیز سست می شدیم. اصل پایداری ما در وطن دوستی ما نیست بلکه در دین دوستی و پایبندی به اعتقادات مذهبی ما است.

 

معجزه زنده بودن در اسارت

علی‌اصغر مشایخی از دیگر مهمانان برنامه با اشاره به این که از دفاع مقدس و جبهه مقاومت اسلامی باید یک چیز را به یاد داشته باشیم، بیان کرد: در آن ایام تمام مردم ایران با یکدیگر همدل و همنوا بودند. یکی در منطقه می‌جنگید و یکی در منزل پشتیبانی جنگ را برعهده داشت و دیگری در جهاد سازندگی مشغول بود. برخی دیگر نیز چون ما در پی مقابله بودند که گرفتار شرایط اسارت شدیم. اما همان مقاومتی که در زندان‌های عراق شکل گرفت، با دیگر ایستادگی‌ها دست به دست هم داد تا توانست ما را از هشت سال دفاع مقدس سربلند بیرون بیاورد. اگر این همدلی نباشد هیچ ملتی نمی‌تواند مقابل دنیا بایستد.

 

او درباره چگونگی اسیر شدنش اظهار کرد: من در حال نشانه‌روی بودم که تیری به دهان و تیری به مچ پای راستم خورد؛ وقتی رزمندگان به تناسب شرایط عقب نشستند گمان می‌کردند ما شهید شدیم ولی در نهایت اسیر شدیم. ابتدا ما را به اردوگاهی در بصره بردند و افرادی که مجروح شده بودند را به پادگانی نظامی و متروکه که هیچ امکاناتی نداشت منتقل کردند؛ در سالنی چند اتاق بود و در هر اتاق چند پتوی سربازی گل‌آلود که مجروحانی روی آ‌ن‌ها خوابیده بودند و ما نیز اضافه شدیم، حدود چهل ساعت بود که از بنده خون می‌رفت و نه تنها خودشان رسیدگی نمی‌کردند بلکه به همرزمانی که کمی حالشان بهتر بود نیز اجازه کمک به ما را نمی‌دادند و واقعا زنده ماندن من معجزه بود. تنها چیزی که به ما می‌دادند شبی یک پنی‌سیلین بود. بعد از دو روز یک دکتر آوردند که همه مجروحان را معاینه کرد؛ با این شرایط ۹ روز در  بصره بودیم.

 

وی افزود: پس از گذشت ۶ یا ۷ روز پرستاران مهربان شده و با یک ویلچر نیمه خراب ما را به سالن دیگری منتقل کردند که بسیار تمیز بوده و وضعیت خوبی داشت، به بیمارستان شبیه بود. با یکدیگر هماهنگ کرده بودیم که اگر خبرنگاری آمد که قصد مصاحبه و تبلیغات سو را داشت همکاری نکنیم، همینطور هم شد. بعد از این برنامه تبلیغاتی با همان ویلچر تک تک ما را به سالن کثیف قبلی باز گرداندند.

 

 

آموزش تا آخرین روز اسارت!

مشایخی درباره فعالیت‌هایی که در دوران اسارت و در اردوگاه انجام می‌شد، بیان کرد: تنظیم کردن برنامه با دست خالی بسیار سخت است. در آن شرایط ما نیاز به حفظ روحیه معنوی خود داشتیم و با محدودیت‌های بسیاری روبه‌رو بودیم. هماهنگی‌ها برای برگزاری نماز جماعت مختصر، خواندن دعا و عبادت به تناسب شرایط و نفرات تنظیم می‌شد. برنامه‌های طنز، فکاهی و سیاسی و اجرای تئاتر نیز داشتیم که از دید عراقی‌ها پنهان بود و به صورت محرمانه انجام می‌شد.

 

 او با بیان این که اسارت یک دانشگاه بود اظهار کرد: اسرا سعی می‌کردند از فرصت خود استفاده کرده و در موارد مختلف آموزش ببیند‌. اگر کسی زبانش خوب بود به چند نفر دیگر تدریس می‌کرد و بعدها آن چند نفر به دیگران آموزش می‌دادند. اکثر دوستان تا مقطع راهنمایی یا دبیرستان درس خوانده بودند و ما شروع کردیم به آموزش در زمینه‌های مختلف و هرکس هرچه را که می‌دانست به دیگران آموزش می‌داد. یکسری کتاب‌ از دروس مختلف آورده بودند و ما طبق آن ها تدریس می کردیم، اما کتاب مرجع جبر اول دبیرستان را نداشتیم و بنده در اردوگاه چنین کتابی را تدوین کرده و یکی از دوستان کار طراحی جلد آن را انجام داده بود. همه با عشق و علاقه درس می‌خواندند و آموزش تا آخرین روز اسارت ادامه داشت.

 

عبور از منطقه‌ای صعب‌العبور در عملیات خیبر

محسن نوری‌مقدم در ادامه نشست «آزادگان، عزت ‌مداران دفاع مقدس» ضمن بیان این که حساسیت عملیات خیبر بسیار بالا بود به حدی که تنها برخی از فرماندهان از آن اطلاع داشتند، عنوان کرد: تا سال ۶۲ در کل مرزهای مشترکمان با عراق عملیات انجام دادیم به حدی که از نقطه کردستان تا خلیج فارس که مرز مشترکمان با آن‌ها را شامل می‌شد تنها اروند رود مانده بود و عراقی‌ها به لحاظ نظامی محال می‌دانستند که از این قسمت عملیاتی انجام شود.

 

وی افزود: حدود دو سال به صورت فوق سری کار شناسایی این منطقه انجام شده بود، شناسایی این مناطق را توسط نیروهایی که برای این عملیات آماده و انتخاب شده بودند و با کمک برخی از اهالی بصره انجام دادیم. همچنین فیلم‌های ویدیویی گرفته بودند و شب عملیات با آن‌ها بچه‌ها را توجیح کردند.

 

او در ادامه گفت: یک ماه پیش از شروع عملیات به نیروهای ویژه ابلاغ شد که نفراتی را برای آموزش در حد یک نیروی چریکی اعزام کنید و من نیز جزو آن‌ها بودم. کارهای بسیار سختی را آموزش می‌دادند از جمله تحمل گرسنگی و تشنگی و زندگی در شرایط سخت؛ پس از آن برای عملیات خیبر آماده شدیم، البته کمی با مشکل مواجه شدیم به هر حال آن چیزی که در طرح ارائه می‌شود با عمل متفاوت است‌؛ باید با بیش از ۵۰۰ قایق از یک آبراه بدون سر و صدا عبور می‌کردیم. درنهایت شب عملیات،  نیروها با کمترین تلفات خط دشمن را شکستند. از این رو می‌گویم بدون تلفات چون عراقی‌ها در آن منطقه خطی نداشته و تنها چند نیرو داشتند.

 

او با اشاره به این که تا سال ۶۲، عملیاتی به گستردگی خیبر نداریم و بیشترین حجم نیرو را در این عملیات داشتیم، اظهار کرد: البته در آن سو با موانع و مشکلاتی روبه‌رو شدیم، به جهت این که در خط دشمن بودیم برخی از طرح‌ها عملیاتی نشد، از جمله انهدام پل‌ها، برخی می‌گفتند پل‌ها را نگه داریم و خود از آن عبور کنیم و از طرفی نیز اگر تخریب نمی‌کردیم ممکن بود دشمن آن را دور بزند و همین اتفاق نیز افتاد.

 

مقاومت تا آخرین گلوله

نوری‌مقدم ضمن بیان این که وقتی در عملیات خیبر وارد مرز دشمن شدیم، عملیات به بن‌بستی رسید که منجر به اسارت بسیاری از بچه‌ها شد، اظهار کرد: همه رزمندگان تا آخرین گلوله خود جنگیدند و دشمن برای ایجاد رعب و وحشت با موشک هلیکوپتر آتش می‌ریخت و ما در این وضعیت مجبور به اسارت شدیم.

وی افزود: در اسارت بچه‌ها نوع دوم مبارزه را شروع کردند، ما در همان ابتدای ورود به اردوگاه با این که اکثرا مجروح بودیم نماز جماعت برگزار کردیم. با اذان، برگزاری نماز، شعارهایی در حین اسارت و حرکاتی که نشان از مقاومت داشت به عراقی‌ها نشان دادیم که ما تسلیم نشده و نمی‌شویم و تنها مجروح شده و مجبور به اسارت شدیم، وگرنه تا شهادت می‌جنگیدیم. در شرایط اسارت نوع مقاومت و برخورد اسرا با سربازان عراقی متفاوت بود و همه به نحوی واکنش نشان می‌دادند؛ اما زمانی که احساس می‌کردند از آن‌ها سو استفاده می‌شود.

 

محسن نوری‌مقدم در پایان سخنان خود گفت: صبر تلخ است ولی عاقبت میوه‌ای شیرین  دهد پر منفعت. در آیات و روایات بحث صبر به عنوان یکی از مهمترین پایه‌های ایمان مطرح شده و کاملا برای ما متجلی شد؛ یک اسیر با گوشت و پوست و استخوان آن را حس کرده و همچنان حس می‌کند و هیچگاه از سختی‌ها هراس ندارد. گاهی اوقات خود را به ریاضت‌های شرعی می‌کشد برای این که لذتش را برده و معتقد است هر عزت و رشدی سختی‌هایی به همراه دارد. در اسارت بچه‌ها ناخواسته به این مقام رسیدند و با تمام وجود مقابل دشمن صبور بودند.

اظهار نظر
امتیاز را وارد کنید
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید